کد خبر: ۷۲۹۸۷۲
تاریخ انتشار: ۰۱ مرداد ۱۳۹۶ - ۲۰:۵۶
تعداد بازدید: ۱۰۴۶
بررسی رابطه دوسویه تورم وسیاست در 80سال اخیر
اگر سیاست گذاری ها در دامنه خاصی از منظر پولی و مالی اتخاذ شود تا توازنی بین نرخ رشد اقتصادی و نرخ تورم به وجود آید می توانیم نتایج مثبتی به دست آوریم در حالی که اگر بخواهیم به زور متوسل شویم تا به صورت دستوری و مصنوعی نرخ تورم کاهش یابد و تک رقمی شود یا نرخ رشد اقتصادی در مدار مثبت و بالا قرار گیرد هیچ نتیجه ای عایدمان نخواهد شد.

مدیرعامل سابق بانک تجارت: افسار به تورم با سیاست درست خارجی و انسجام درونی / احمدی نژاد اشتباه شاه را تکرار کرد / دهه 40 باید الگوی اقتصاد امروز باشداقتصاد ایران در بیش از 70 سال گذشته همیشه با نوسان نرخ تورم مواجه بوده نوسانی که به جز چند سال محدود همیشه در مدار مثبت حرکت کرده و در دوره های کوتاهی هم تک رقمی شده اما در بیشتر سنوات نرخ رو به رشدی داشته و رکوردهای دو رقمی سنگین و حتی 3 رقمی را هم تجربه کرده است. این نوسان عموما ارتباط معناداری به حال و روز سیاسی کشور و سیاست گذاری های اقتصادی کشور داشته یعنی بسته به شرایط نرخ تورم واکنش نشان داده و فراز و فرود متوالی را تجربه کرده است. به عبارت دیگر همان اندازه که رخ دادهای سیاسی از جمله جنگ جهانی اول و جنگ 8 ساله با عراق و تحریم های بین المللی در مسیر حرکت شاخص نرخ تورم اثرگذار بود، سیاست هایی که دولت ها برای نظم دهی به اقتصاد کشور در پیش گرفته اند در هدایت نرخ تورم موثر بوده است.

مصاحبه با محمدرضا رنجبر فلاح دکترای اقتصاد پول، عضو هیأت علمی مرکز دکترای دانشگاه پیام نور و مدیرعامل سابق بانک تجارت نگاهی است به مسیری که اقتصاد ایران و نرخ تورم طی کرده و بر دیگر مولفه های اقتصادی از جمله نرخ رشد این اقتصاد اثرگذاشته است. در این مسیر و در سال های دهه 30 تورم 3 رقمی شده و بلافاصله بعد از آن به مرز منفی برگشته، در دهه 40 بهترین روزهای خود را تجربه کرده و با رشد اقتصادی به تعادل رسیده بعدها هم با اتفاقات دوران انقلاب و جنگ تحمیلی دوباره گرفتار نوسان شده است. در ادامه 3 دولت سازندگی، اصلاحات و بهار هم با برنامه های اقتصادی و سیاسی خود هرکدام نرخ تورم را به سمتی کشاندند تا بالاخره تورم بیش از 40 درصدی به عنوان میراثی از گذشته به دولت یازدهم برسد آن هم با احتساب و وجود رشد اقتصادی منفی.

بخش نخست مصاحبه با محمدرضا رنجبر فلاح که واکاوی تجربه دهه 20 تا قبل از انقلاب است را می خوانید. بدیهی است بررسی تاریخی نرخ تورم و اثار سیاسی حاکم بر شرایط ان زمان به منزله تایید کارنامه انهانیست بلکه بهانه ای برای درس گیری از تاریخ برای مسیر پیش رو باشد.

آقای دکتر فلاح آمار رسمی از نرخ تورم ایران در چند دهه گذشته نشان از نوسان شدید دارد یعنی در این دوره طولانی اقتصاد ایران هم تورم 3 رقمی داشته هم تورم منفی چه دلایلی چنین نوسان پردامنه ای را به وجود آورد؟

بررسی نرخ تورم در 80 سال گذشته اصولا دامنه ای پرنوسان برای این شاخص نشان می دهد یعنی در بعضی از سال ها تورم زیر یک درصد را تجربه کرده ایم و در بعضی از سنوات نرخ های دو رقمی و در سال 1322 حتی نرخ تورم 3 رقمی هم به ثبت رسیده است. یعنی حدودا 100 سالی است که اقتصاد ایران گرفتار معضلی به نام تورم شده ، علت این تورم هم در ساختار اقتصاد کشور ما لانه کرده و تبدیل به یک تورم ساختاری در اقتصاد ایران شده است.

در حقیقت برای شناسایی دلایل نوسان نرخ تورم باید حال و هوای سیاسی کشور و شرایط اقتصاد ایران و بودجه سنواتی در آن مقطع مورد بررسی و توجه قرار گیرد .

به عنوان مثال در فاصله سال های 1316 تا 1318 نرخ تورم با افزایش مواجه شده اما یک سال بعد این تورم دو رقمی ناگهان تک رقمی می شود بعد در سال 1320 نرخ تورم دوباره رشد می کند و از 13.8 به 49.5 درصد می رسد و این روند تداوم می یابد و طی دو سال به 96.2 و 110.5 درصد هم می رسد . جالب تر این که یک سال بعد از این رکورد شکنی قابل توجه نرخ تورم دوباره به شدت کاهش یافت یعنی از 110 درصد به 2.7 درصد کاهش یافت و دو سال پی در پی در مدار منفی حرکت کرد . این تورم منفی حادثه جالب توجهی است که تا همین امروز تنها طی 3 سال 1324، 1325و 1329 واقع شده است.

اما چه اتفاقاتی باعث چنین نوسانی در طی یک دهه شد؟ بررسی تاریخی نشان می دهد که در دهه 1320 خورشیدی خاک ایران از جانب 3 قدرت دنیا مورد تهاجم قرار گرفت یعنی انگلیس ، روسیه و آمریکا در ایران پایگاه ساخته بودند و به دلیل تقابل و تضاد منافعشان در میدان ایران با هم رقابت می کردند. همزمانی این رقابت با جنگ جهانی دوم هم بر شدت مشکلات افزود . در حقیقت در این دوره انگلیسی ها به این نتیجه رسیدند که باید دولت مرکزی ایران تغییر کند در نتیجه فشارهای وارد شده برای رضاشاه تنها دو گزینه باقی مانده بود یعنی یا باید سلطنت را به پسرش واگذار می کرد و از ایران خارج می شد یا تصمیم به مقاومت می گرفت که می توانست به از میان رفتن تمامیت ارضی کشور منجر شود. در نهایت هم تصمیم سیاسی بر این واقع شد که با مصالحه تغییر قدرت صورت گیرد و محمدرضاپهلوی بر تخت بنشیند. اما وقتی پسر قدرت را در دست گرفت با مشکلات زیادی مواجه بود. به عنوان مثال سران این 3 کشور در ایران و در سفارت روسیه دورهم جمع شدند در حالی که هیچ هماهنگی با دولت مرکزی ایران صورت نگرفته بود حتی دیدار شاه با آن ها در سفارت صورت گرفت نه در یکی از کاخ های سلطنتی . تسلط بر امور ایران به حدی بود که خط راه آهنی که رضاشاه دستور ساخت آن را داده بود به نوعی در اختیار انگلیسی ها قرار گرفت تا از آن برای حمل و نقل تجهیزات و نیرو و مواد غذایی استفاده کنند جالب تر این که وقتی دولت ایران خواست به نفع خودش از این راه آهن بهره ببرد و آذوقه به دست مردم تهران برساند اجازه این کار را دریافت نکرد . حتی زمانی که فضل الله زاهدی که در آن زمان استاندار اصفهان بود برای ارسال مواد غذایی به سمت تهران قحطی زده از راه آهن استفاده کرد دولت انگلیس شبانه خانه او را محاصره و وی را دستگیر کرد و به این ترتیب استاندار و والی اصفهان به لبنان تبعید شد.

یعنی عملا دولت مرکزی مقتدر در ایران وجود نداشت

بله دقیقا . به عنوان مثال آذربایجان و مهاباد توسط افرادی که قصد تشکیل کشور سوسیالیستی مستقل داشتند قبضه شده بود . جنوب ایران در تصرف انگلیسی ها قرار داشت و در شمال کشور تا زنجان هم قشون روس حکومت می کرد پادشاه جدید هم فردی کم تجربه بود که ناچار باید شرایط را مدیریت می کرد. در نتیجه حکومت مرکزی به معنای واقعی وجود نداشت و در چنین وضعیت بی ثباتی طبیعتا بروز کمبود مواد غذایی ، تورم شدید و حتی قحطی امری ناگزیر به نظر می رسید.

در آن زمان نخست وزیرهایی مانند فروغی یا قوام خبره عالم سیاست بودند و به کمک شاه آمدند و توانستند کشور را از بحران ها عبور دهند . استراتژی قوام در این دوره زیرکانه بود در حقیقت او استالین را فریب داد به این ترتیب که توافقنامه ای را به امضای قوای متجاوز رساند که به محض پایان جنگ باید خاک ایران را ترک کنند این دولت ها هم از آن جا که پایان جنگ نامشخص بود و بر خاک ایران هم تسلط داشتند آن را پذیرفتند. ولی خوشبختانه چند ماه بعد جنگ تمام شد و بلافاصله قوام توافقنامه را روی میز گذاشت و از آن ها خواست مطابق تعهد ، خاک ایران را ترک کنند. آمریکا و انگلیس با اما و اگر قشون خود را از ایران خارج کردند اما استالین طفره رفت ضمن این که او به طور غیرمستقیم و از طریق احزاب چپ و شخص پیشه وری جنبش های سوسیالیستی در ایران را به راه انداخته بود و حمایت می کرد با این هدف که ایران را به سوی تجزیه حرکت دهد. به هر صورت دیپلماسی به کار گرفته شده برای اقناع شوروی به خروج از ایران بسیار سخت و پیچیده بود.

بر اساس این دیپلماسی ، قوام در مسکو توافقی با شوروی به امضا رساند تا بر اساس آن این کشور از مداخله در امور ایران دست بکشد و قوای خود را خارج کند . شوروی در مقابل مطالباتی داشت که از جمله آن ها امتیاز بهره برداری از نفت شمال بود که قوام قول موافقت داد اما بعد از خروج قوای شوروی و زمانی که نوبت به ایفای قول قوام رسید او گفت طبق قوانین ایران باید لایحه ای در این خصوص به مجلس ارائه شود طبیعتا مجلس هم به این پیشنهاد رای منفی داد در نهایت با این ترفند ایران استقلال خود را دوباره به دست آورد. در این میان البته نقش ترومن رئیس جمهوری آمریکا را نمی توان نادیده گرفت . او که به تازگی دستور بمباران اتمی در ژاپن را داده بود تهدید کرد در صورت لزوم ممکن است این اتفاق در شوروی هم تکرار شود همسایه شمالی ما هم در آن روزها به این سلاح دست نیافته بود در نتیجه عقب نشینی کرد.

پس دیپلماسی سیاسی ایران در آن سال ها جواب داد و همین اتفاق اقتصاد ایران را هم به ثبات رساند؟

بله دیپلماسی خارجی ما و هماهنگی داخی باعث شد اقتصاد کشور به ثبات برسد یعنی ایران توانست تورم و کمبود و قحطی را پشت سر بگذارد به نحوی که نرخ تورم در فاصله سال های 1323 تا 1325 کاهش یافت و حتی منفی شد . به عبارت دیگر توانستیم در کنار استفاده از ظرفیت داخلی و در مواردی با کمک واردات کالا و خدمات از فشار تقاضا بکاهیم.

اما این روند علیرغم ایجاد ثبات سیاسی بازهم دوام نداشت

بله چون ثبات سیاسی هم دوامی نداشت چون در ادامه ماجرای ملی شدن صنعت نفت ، تحریم نفتی ایران از سوی انگلستان و کودتای 28 مرداد سال 32 رخ داد یعنی بعد از خروج قوای بیگانه تا اوایل دهه 30 نرخ تورم تقریبا دوره باثباتی را طی کرد اما تحریم های فلج کننده انگلیس به دنبال لغو قرارداد نفتی از سوی ایران شرایط اقتصاد کشور را به مرز بحران رساند . به این ترتیب فروش نرفتن نفت ایران ضربه شدیدی به اقتصاد ایران بود. انگلیس ایران را به دادگاه لاهه کشاند و تحریم هایی نظیر تحریم های امروز آمریکا را به ما تحمیل کرد.

اگر ما نگاهی دقیق به نوع تحریم های آن روزها بیاندازیم شباهت های فراوانی با تحریم های یک دهه اخیر آمریکا خواهیم دید. در آن زمان هم دولت وقت با کسری بودجه مواجه شد که تورم 15.9 درصدی را به همراه آورد دولت مصدق به ناچار برای کسری بودجه تدابیری اتخاذ کرد در حقیقت این دولت مصدق بود که برای اولین بار در ایران اوراق قرضه (خزانه) را منتشر کرد. چون کسری بودجه ناشی از افت صادرات نفت تورم دو رقمی را ایجاد کرده بود.

به هر حال این مشکلات از سال 34 رفع شد و تورم دوباره به 1.7 درصد رسید یعنی به استناد آمار بعد از سال های 1335 و 1336 تورم رو به نزول گذاشت البته به جز سال 38 که نرخ تورم دو رقمی و 13 درصد بود.

اما بهترین دوران اقتصادی در سال های قبل از انقلاب قطعا فاصله سال های 39 تا 51 است یعنی دوره ای که دو برنامه عمرانی سوم و چهارم بسیار موفق به مرحله اجرا رسید . در سال 1340 نرخ تورم 1.6 درصد بود که سال بعد از آن به 0.9 درصد رسید یعنی کمتر از یک درصد . در سال 42 تورم یک درصدی شد در سال های 43 تا 46 هم نرخ تورم به ترتیب 4.5 ، 0.3 ، 0.8 و 1.8 بود . این روند تا سال 51 ادامه داشت یعنی از حدود سال 39 تا 51 همیشه نرخ تورم تک رقمی بود جالب این که در همین مقطع بالاترین رشد اقتصادی هم به ثبت رسید.

با این اوصاف در اقتصاد ایران هم می توان نرخ پایین تورم و رشد اقتصادی مثبت را همزمان و در کنار هم داشت؟

بله دقیقا. یعنی می توانیم در یک دامنه مشخص ، نرخ تورم پایین و نزدیک به نرخ طبیعی تورم را در کنار نرخ رشد اقتصادی بالا و نزدیک به نرخ رشد طبیعی داشت و تجربه کرد . نکته مهم و جالب این که تجربه گذشته منهای همین دوره منتهی به سال 51 ، نشان می دهد همیشه وقتی نرخ تورم به شدت افزایش یافته نرخ رشد اقتصادی مناسب نبوده همان طور که نرخ پایین تورم هم هرگز با رشد اقتصادی مثبت و صعودی همراه نشده است . پس اگر سیاست گذاری ها در دامنه خاصی از منظر پولی و مالی اتخاذ شود تا توازنی بین نرخ رشد اقتصادی و نرخ تورم به وجود آید می توانیم نتایج مثبتی به دست آوریم در حالی که اگر بخواهیم به زور متوسل شویم تا به صورت دستوری و مصنوعی نرخ تورم کاهش یابد و تک رقمی شود یا نرخ رشد اقتصادی در مدار مثبت و بالا قرار گیرد هیچ نتیجه ای عایدمان نخواهد شد.

دولت در آن روزها دقیقا چه کرد و از چه راهکارهایی استفاده کرد تا به چنین موفقیتی دست یابد ؟

این دقیقا همان نکاتی است که باید بدانیم و در دستور کار قرار دهیم یعنی دولت امروز باید از تجربه یک دهه موفق اقتصادی استفاده کند . در این دوره چند برنامه عمرانی اجرایی شد . یعنی بهترین برنامه های توسعه اقتصادی قبل از انقلاب در همین دوران به اجرا رسید . با توجه به همین کارنامه امیرعباس هویدا در زمان محاکمه اعتراض کرد که چرا علیرغم این کارنامه اقتصادی و رشد اقتصادی همراه با تثبیت قیمت که نصیب کشور شد او را مورد بازخواست قرار می دهند و محاکمه می کنند.

این تجربه درخشان چرا از سال 51 جای خود را دوباره به رشد تورم داد؟

علت اصلی افزایش قیمت نفت بود . از سال 51 به بعد قیمت جهانی نفت به شدت افزایش یافت . با این افزایش ، حال و هوای نظام برنامه ریزی و شخص شاه ایران تغییر یافت یعنی با افزایش بی سابقه درآمدهای نفتی دولت ، این تصور برای سیاستگذاران ایران به وجود آمد که می توان مسیر توسعه را با سرعت بیشتر طی کرد به این ترتیب موضوع دروازه تمدن مطرح شد و دیپلماسی شاه با دنیا هم تغییر جدی کرد به عبارت دیگر او غره از درآمد های سرشار نفتی در مقابل غربی ها زبان درشت گویی را انتخاب کرد درست مثل دیپلماسی امروز حاکمان سعودی که گاه از احتمال توقف صادرات نفت یا خارج کردن سپرده ها و ذخایر مالی شان از آمریکا می گویند. به هر حال این تغییر ناگهانی سران غرب را نگران کرد که در ایران چه می گذرد ؟

اشتباه دیگر شاه این بود که به جای تاسیس صندوق ذخیره ارزی و پس انداز درآمدهای سرسام آور نفت ، این درآمد عظیم را روانه اقتصاد کشور کرد در حقیقت به جای این که سدی بسازد تا درآمدهای نفتی پشت آن جمع شود و به تدریج و مدیریت شده درآمدها به مزارع اقتصادی ایران برسد ؛ ناگهان و یک باره حجم بزرگی از درآمد نفتی را به اقتصاد پمپاژ کرد و سیلی ویرانگر را به راه انداخت . این دقیقا همان اشتباهی است که بعد از انقلاب ما چندباری مرتکب شده ایم.

یعنی تفاوت دولت خاتمی و احمدی نژاد ؟

بله . دولت خاتمی علیرغم کاهش درآمدهای نفتی صندوق ذخیره ارزی را تاسیس و پربار کرد اما در دولت احمدی نژاد همزمان با افزایش شدید قیمت نفت ، به جای این که درآمدها را پشت سدی نگاه داریم و مدیریت شده به اقتصاد ایران تزریق و سرمایه گذاری کنیم بدلیل نگرانی از تحریم ذخایر در خارج از کشور حجم بزرگی از ارز را وارد چرخه اقتصاد کردیم که نتیجه ای نداشت جز تورم . این همان اتفاقی است که در دوران پهلوی و در سال های بعد از 51 تا پیروزی انقلاب رخ داد . در حقیقت از همان سال 52 فاتحه تورم تک رقمی در اقتصاد ایران خوانده شد . در حقیقت ارز حاصل از فروش گران نفت وارد اقتصاد می شود و دولت اگر آن را ذخیره نکند تبدیل به ریال شده و فاجعه به بار می آورد چون به طور مدام به حجم نقدینگی افزوده می شود . در نهایت این که درآمدهای نفتی فراوان ، اقتصاد ایران را از یک روند رو به رشد سالم خارج کرد و اقتصاد کشور گرفتار موجی از تقاضای مصنوعی و کاذب شد ضمن این که درآمدهای کشور نه از محل تولید بلکه از طریق خام فروشی به دست می آمد. در ادامه این روند ، افزایش حجم واردات به تدریج تولید داخلی را آسیب پذیر کرد و در نهایت در سال 56 نرخ تورم حتی به 25.1 درصد رسید.

آن هم در شرایطی که جمعیت تحت پوشش این اقتصاد به 35 میلیون نفر می رسید و حرف از تولید 5 تا 6 میلیون بشکه ای نفت و صادرات بود ضمن این که در اوج اختلافات اعراب و اسرائیل ، ایران نقش بالانس کننده و تامین کننده نفت در منطقه را داشت یعنی همین کاری که عربستان امروز انجام می دهد.

منبع: اقتصاد سیاسی_سحر قاسم نژاد
بازدید از صفحه اول
ارسال به دوستان
نسخه چاپی
نظر شما
در زمینه ی انشار نظرات مخاطبان رعایت چند نکته ضروری است
لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید خبر داغ مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است خبر داغ از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب, توهین یا بی احترامی به اشخاص ,قومیت ها, عقاید دیگران, موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه های دین مبین اسلام باشد معذور است. نظرات پس از تایید مدیر بخش مربوطه منتشر میشود.
نام:
ایمیل:
* نظر: